روز اول

خرید بک لینک
چقد بي حوصله و كلافه بودم پيامي داد نميدانم چقد حرف زديم اما جاي ديگري هم براي بودن كنارم مي خواست و من خيلي زيبا و بي هيچ حرف و حديثي رفتنم را ياد آور شدم باورتان مي شود از جايي ديگر شكافي براي ورود به زندگيم يافت با خود گفتم چه خوب كه گه گذاري سرگرمم خواهد كم به پاي حرفاي هم مي نشستيم و او در پايان هر داستان يك روزه اي از واژه ي دوستت دارم چه شاعرانه استفاده مي كرد و من تنها سپاسگزارش شدم من مشغول سرگرم با وجودش شدمو او ظالمانه دلم را به بازي گرفت آنقد آرام و بي صدا رخنه كرد نفهميدم كي قصه عاشقي رو بلد شدم براي محكم بودن ،حس وجوديم رفت و برگشت و درنهايت چون ازحسم اطمينان يافت و رفت و در دوردست ها گم شد بي هيچ نشاني و من ماندمو يك دل بيقرارو يك دنياي بي رحم كه روزي هزار بار مردنم را تماشا ميكرد چه نامهربان است روزگار كه هيچ حسي را از من هديه نمي برد به اون دل ظالمش، و حال چيزي جز نوشتن از دستم برنيامد آرام نميشوم اما مردنم را در ميان اين قصه بارها هجي ميكنم

خدا هست و ديگر هيچ...

ما را در سایت خدا هست و ديگر هيچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:18

صفحه بندی